Home

Family History تاریخ خانوادگی

Family Genealogy شجره نامه

Family Pictures عکس های خانوادگی

Notable People:

Mirza Mehdi Khan "Etemad-ed-Dowleh" "Monshi-ol-Mamalek" Esterabadi میرزا مهدی خان اعتمادالدوله منشی الممالک استرآبادی

Mirza Abolghassem Khan "Vazir" میرزا ابوالقاسم خان وزیر

Mirza Ahmad Khan "Motazed-Dowleh" Vaziri میرزا احمد خان معتضدالدوله وزیر

Mirza Abdollah Khan "Meshkat-ol-Molk" Vaziri میرزا عبدالله خان مشکوة الملک وزیری

Mirza Ali Jaan میرزا علی جان

Mohandess Mirza Abolghassem Khan "Motazed-Daftar" Vaziri مهندس میرزا ابوالقاسم خان معتضد دفتر وزیری

Dr. Shahrokh Vaziri دکتر شاهرخ وزیری

Azadeh Vaziri آزاده وزیری

Contact تماس

Links پیوندها

صفحات مربوط به خاندان وزیری در کتاب تاریخ کرمانشاهان

خاطرات علی اصغر خان از نقش خانواده وزیری در انقلاب مشروطیت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خاطرات علی اصغر خان )فرزند معتضد الدوله دوم( از نقش خانواده وزیری در انقلاب مشروطیت


برای دانلود این مقاله به این لینک مراجعه فرمایید:


http://www.mediafire.com/?3io0vcf48i83sla

خاطرات وحید » شهریور 1352 - شماره 23
پایگاه مجلات تخصصی نور

علی اصغر وزیری

مختصری از کارهای سالار الدوله‏ و چند نامهء تاریخی
پس از صدور دستخط مشروطیت از طرف مظفر الدینشاه محمد علی میرزای ولیعهد که در تبریز به سر می‏برد و با اعطای دستخط مشروطیت از طرف پدر مخالف بود بخود و همفکرانش وعده میداد که هروقت به سلطنت رسید حکومت ایران را به رژیم استبداد برگرداند.از طرف دیگر ابو الفتح میرزای سالار الدوله سومین پسر مظفر الدین شاه که او نیز مخالف رژیم مشروطیت بود سلطنت ایران را حق خود میدانست و مترصد بود که‏ روزگار مساعد شده اسب بلندپروازی خود را بجولان‏ آرد و سلطنت را غضب نموده رژیم استبداد را بر قرار سازد.
پس از درگذشت مظفرالدین شاه و به‏ سلطنت رسیدن محمد علی شاه چیزی نمیگذرد که‏ محمد علی شاه با به توپ بستن مجلس شورا و الغاء مشروطیت خوابهای طلائی را که قبلا دیده بود به‏ عرضه وجود آورده و برعلیه ملت قیام می‏کند.
سالار الدوله که با برانداختن مشروطیت‏ با برادر خود همفکر بوده از وضعیت انقلاب و
سالار الدوله
اغتشاشی که در مملکت بوجود آمده استفاده نموده به صفحه غرب حرکت می‏کند که در درجه اول مشروطه‏خواهان را منکوب نموده و سپس قوای خود را جمع‏آوری کرده برای‏ بدست آوردن سلطنت به تهران حرکت می‏نماید.
چون سالار الدوله دست من تبع خود را برای قتل و غارت باز و آزاد می‏گذارد بفاصله کمی عده‏ای زیاد اوباش و اشخاصی که میخواستند از آب گل‏آلود ماهی بگیرند در اطراف او جمع گشته او را تقویت می‏کنند و خود سالار الدوله در نظر می‏گیرد که به تدریج‏ مشروطه‏خواهان را منکوب بنماید و شهرها را اشغال کند و سرجنبانان مشروطه‏خواهان‏ را نیز از هر طریق که شده اعدام نماید.
پس از ورود به کرمانشاه و اشغال شهر درباغی معروف به دلگشا که در سمت‏ جنوب شهر واقع بود اقامت نموده درصدد دست یافتن به مشروطه‏خواهان برمی‏آید.
یکی از سرجنبانان و طرفداران مشروطه در کرمانشاه مرحوم میرزا احمد خان‏ معتضد الوله وزیری بود که به محض اطلاع از تصمیم سالار الدوله ناگزیر بمعیت فرزند خود مرحوم میرزا مهدیخان معتضد الدوله و مرحوم میرزا علیخان سرتیپ خانه خراب رئیس امنیه‏ کرمانشاهان در شب یکشنبه 19 رجب 1329 قمری مطابق با 24 سرطان 1290 شمسی از طریق عراق(اراک)به تهران فرار می‏کنند.

مرحوم میرزا احمد خان‏ معتضد الدوله(پدر) سالار الدوله که می‏بیند مرغ از قفس پریده به اتباع خود دستور غارت‏ مایملک معتضد الدوله را می‏دهد و اتباع‏ وی به قریه رایچی ملکی معتضد الدوله‏ ریخته انبارهای غله و گاو و گوسفند و حشم را چه آنچه که متعلق به مالک‏ بوده و چه مال رعیتی همه را به‏ یغما می‏برند و به این هم اکتفا نکرده‏ بباغ و اشجار دست‏اندازی کرده همه را از بین برده و آثاری باقی نمی‏گذارند. ضمنا سایر املاک معتضد الدوله را هم‏ توقیف مینمایند.
پس از غارت املاک،سالار الدوله به فکر دستگیری و کشتن برادران معتضد الدوله می‏ افتد که آنها هم به نحوی خود را پنهان میسازند.شخصی به اسم محمد علی گنل را که با یکی‏ از برادران معتضد الدوله میرزا علی خان دوست صمیمی بوده سالار الدوله تطمیع می‏کند که‏ او را بکشد-محمد گنل شبانه به مخفیگاه میرزا علیخان میرود و پیغام میفرستد که با تو کار واجبی دارم به درب منزل بیا.میرزا علیخان هرچه اصرار می‏ورزد که محمد علی گنل داخل‏ شود قبول نمیکند و مصرا تقاضا می‏کند که میرزا علیخان به درب منزل برود.ناچار میرزا علیخان برای دیدن محمد علی گنل به درب منزل میرود.
محمد علی گنل بیخ‏گوشی حکایتی جعلی به میرزا علیخان می‏گوید و در عین حال با هفت‏تیر چند تیر به پهلوی او خالی می‏کند،پس از زمین خوردن میرزا علیخان محمد علی‏ گنل با کمک چند نفر از دستیارانش که پنهان شده بودند میرزا علیخان را که هنوز نیمه‏جانی‏ داشته به نزد سالار الدوله می‏برند و در آنجا میرزا علیخان را با دستمال ابریشمی خفه می‏ کنند.پس از کشتن میرزا علیخان،سالار الدوله دستور غارت کردن منزل شهری معتضد الدوله‏ و اصطبل خانهء او را غارت می‏کنند و بعد منزل میرزا علیخان سرتیپ را چپاول کرده خانه‏ او را با کلنگ و تیشه و تبر خراب می‏کنند(به این مناسبت بعدها میرزا علیخان سرتیپ‏ نام خانوادگی خانه خراب را برای خود انتخاب مینماید)
دیگر از سرجنبانان و طرفداران مشروطه خانواده مرحوم اعظم الدوله می‏باشد. همان هنگام که متعضد الدوله با پسرش معتضد الدفتر و میرزا علیخان سرتیپ به تهران فرار می‏کنند اعظم الدوله نیز با پسر خود فخیم السلطنه و عده‏ای دیگر از کرمانشاه فرار کرده‏ به یکی از دهات خود معروف به کندوله رفته پنهان می‏شوند.باز هم سالار الدوله با تطمیع‏ کدخدا و سایرین به مخفی‏گاه اعظم الدوله و پسرش فخیم السلطنه دست یافته آنها را در همان محل(کندوله)به دار می‏آویزد.
در خاطراتی که مرحوم میرزا مهدیخان معتضد الدفتر(آن زمان و متعضد الدوله بعد -پس از فوت میرزا احمد خان معتضد الدوله میرزا مهدیخان معتضد الدفتر طبق دستخط مرحوم سلطان احمد شاه ملقب به معتضد الدوله می‏شود)از آن دوران در تهران نوشته‏ است می‏نگارد:«چند روزی نگذشت که خبرآمد سالار الدوله از کرمانشاه با اردوی مفصلی‏ مرکب از کلهر و سنجابی و کردان و احمدوند و کاکاوند و لرستانی و کردستانی و غیره و غیره‏ که تقریبا چهل هزار جمعیت میشوند از کرمانشاه بسوی تهران حرکت از طرف دیگر
مرحوم میرزا مهدیخان‏ معتضد الدوله(پسر) محمد علی میرزا پادشاه مخلوع ایران از طرف‏ گمش‏تپه و ساری و بارفروش اردوی مفصلی جمع‏ آوری نموده و برای استرداد سلطنت به تهران‏ رهسپار است و رشید السلطان را از طرف فیروزکوه‏ و آن صفحات با عده زیادی به پیش قراولی و ارشد الدوله را از طرف حضرت عبد العظیم و خوار و ورامین با اردوی زیادی فرستاده و خودش هم با شعاع السلطنه برادرش و بقیه اردو در عقب هستند، بیچاره دولت ایران نمیدانست به کدام سمت قشون‏ سوق دهد و از کدام طرف جلوگیری کند.باز از یک راه تا اندازه‏ای محل امید بود که از مبلغی‏ که قرض کرده‏اند و دوازده کرور بود هفت کرور را بابت قسط قرض روس و انگلیس داده و پنج کرور دیگر که باقی است بمخارج اردو و جلوگیری این برادرها نمایند و الا معلوم‏ نبود که تکلیف اهالی ایران خصوصا طهران با این قشون خارجی که از پنج شش طرف‏ حمله می‏آورند چه بود.دولت بیچاره بدبخت تازه پولی قرض کرده بلکه برای مهمات‏ مملکتی صرف کند از تحریکات همسایه‏ها باید به نزاع داخلی صرف شود،باری از هر طرفی‏ اردوئی مرکب از بختیاری و مجاهد بجلوگیری فرستاده شد.
سردار مظفر و سردار جنگ تقریبا با هزار نفر جمعیت به طرف قم برای جلوگیری‏ سالار الدوله و یار محمد خان و سردار محبی کرمانشاهی با عده‏ای مجاهد و توپ میفرستند. دو سه روزی گذشت و خبر فتح اردوی دولتی که با رشید السلطان روبرو شده بود و او را دستگیر کرده بودند رسید و بعد از چند روزخبر شکست محمد علی میرزا رسید.در این بین‏ها خبر آوردند که ارشد الدوله با اردوی زیادی فردا وارد طهران میشود و حضرات مرتجعین هرکدام‏ خانه‏های خود را سنگر کرده و جمعیت جمع کرده‏اند که بمحض ورود مشارالیه به بیرون خندق، شهر را به تصرف او بدهند و بحمد اللّه به این آرزوی خود نائل نشدند.فورا عده‏ای بختیاری‏ به سرکردگی سردار محتشم و موسیو یپرم خان بجلوگیری آنها شتافتند.در آنطرف‏ حضرت عبد العظیم دورادور مواجهه گردیده و مقابل شدند.اول عده زیادی سوار بالغ بر دو هزار نفر ار اردوی ارشد الدوله بطرف اردوی دولت حمله می‏کنند که موسیو یپرم خان‏ اول توپ ماکزیم را به اسبهای آنها نشان می‏گیرد و بعد به خود آنها توپ را میزان می‏بندد و چیزی نمیکشد که متواری می‏شوند.
از قراری که نقل کرده‏اند وفی الواقع هم همین‏طور بوده ارشد الدوله که خودش‏ پشت توپ بوده و می‏خواسته توپ شنیدر را بطرف اردوی دولت خالی کند از طرف اردوی‏ دولت دهنه توپ او را نشان گرفته اول تیر توپ دهنه توپ را شکسته و سوار بختیاری‏ رو بهجوم و هلهله می‏آورد آنها را شکست می‏دهد و خود ارشد الدوله را دستگیر نموده در حالی که لباس ترکمانی در بر و کلاه ترکمانی بر سر داشته او را پس از استنطاق تیرباران‏ می‏کنند ولی قبل از اینکه تیرباران بشود از سردارهای اردوی دولتی خواهش می‏کند که‏ این زنجیر طلائی را که زنش به او یادگار داده است از گردنش بیرون نیاورند و بعد از کشته شدن هم جنازهء او را با زنجیری که در گردن دارد بزنش اختر الدوله رد کنند که به‏ هرجا او صلاح بداند او را دفن نمایند و خودش هم نیز کاغذی به این مضمون بزنش می- نویسد که الان در دست دشمن گرفتارم با آرزوئی تمام که به دیدار و ملاقات شما دارم با زنجیر عبودیت تو که در گردن دارم جانم را قربانت می‏کنم.
در میان ماه رمضان بود که طرف صبح جنازهء او را میان دوچرخه انداخته به طهران‏ آوردند و در میان میدان توپخانه جلو نظمیه انداختند که مردم بیایند و تماشا کنند و عبرت‏ بگیرند،فی الواقع این دو فتحی را که در جنگ رشید السلطان و ارشد الدوله اردوی دولت‏ کردند جز از جانب خداوند و ترحم به مردم بیچاره به چیز دیگر نمی‏توان حمل کرد، تقریبا یک نفر با هزار نفر برابر بود و پیش برد.روز قبل هم که جنازه ارشد الدوله را وارد کنند توپ شکسته کذا و سایر ادوات و آلات جنگ از قبیل توپخانه و قورخانه و عده‏ زیادی اسرا از ترکمن و غیهر وارد کردند و من خودم آن توپ را که از تیر توپ اردوی‏ دولت شکسته بود بعینه مشاهده کردم و دیدم متلاشی شده و آن را بالای قاطرها و اسبها سوار کرده آوردند و بعد از چند روز که ماه رمضان به آخر رسید خبرآمد که سالار الدوله اردوی‏ امیر مفخم را در ملایر شکست داده بطرف طهران می‏آید.....
......خبر رسید که سالار الدوله در ساوه و نوبران و باغ شاهی را اردوی سردار ظفر و سردار جنگ مقابل شده‏اند و مشغول جنگ هستند.(حالا اگر بخواهم معاملات‏ اردوی سالار الدوله را از کرمانشاه تا ساوه و نوبران با اهالی دهکده‏ها و شهرهای بین‏ راه عرض کنم کلام بطول می‏انجامد و مطلب از میان میرود همین قدر عرض میکنم که از کرمانشاه تا ساوه یک جام آبخوری برای احدی باقی نماند و هرزنی بدست پانصد نفر افتاد چه بی‏عصمتی‏ها که نشده و چه دخترهای باکره که رفع بکارت از آنها نموده‏اند و هر سربازی از اردوی سالار از غارت دارای هفده هجده الاغ بنه و غارتی شده بود دیگر معلوم
است که چطور رفتار کردند)
اهالی طهران عموما و دربار دولت خصوصا در تزلزل و اضطراب بودند و بالای‏ دروازه‏ها و خندق‏های دور شهر توپ می‏کشیدند و استعداد می‏گذاشتند.این فقره بیشتر باعث وحشت من شد و گمان کردم که حکما سالار الدوله وارد خواهد شد.خدایا مریضم را چکنم؟(میرزا احمد خان معتضد الدوله در این وقت سخت مریض و بستری بود)اگر این‏ اردو به طهران وارد شود من پدر مریضم ار که قادر به حرکت نیست بکجا فرار بدهم و پنهان‏ کنم که از شر سالار الدوله و اتباعش ایمن باشد.
میرزا علیخان سرتیپ هم در این میان لباس مجاهدت پوشیده با دسته‏ای روی‏ خندق مشغول کشیک و ساختن استحکامات است.......تا اینکه بعد از سه چهار روز خبر مجروح و تقریبا دویست نفر اسیر از آنها گرفته‏اند.
از قراری که سالار مظفر رئیس توپخانه مأمور با سردار ظفر نقل کرد می‏گفت‏ که یکمرتبه دیدم دوازده هزار نفر سوار از میان اردوی سالار الدوله سوار شده به طرف‏ توپخانه و سنگرهای دولتی می‏آیند که یکمرتبه چهار لوله توپ شنیدر میان آنها علی الاتصال‏ شلیک می‏کردیم عده زیادی که بالغ بر دوهزار نفر میشد در آنجا مقتول شدند و دسته دیگر که به طرف یپرم هجوم آورده بودند آنها را هدف گلوله‏های توپ ماکزیم و میترالیوز کرده عده زیادی هم از آنها مقتول شده بود تا بالاخره آنهارا شکست فاحشی داده و تعاقبشان‏ کردند تا به همدان رسیدند و چون اردوی دولت با اینکه اسب‏هایشان خیلی خسته و راه‏زیاد پیموده بودند دیگر تا همدان با آنها نرفته فقط تا حوالی همدان آنها را تعاقب کرده بودند و بعد از دوسه روز بهمدان رفته سالار الدوله که در نورین منزل امیر افخم بود فرار کرده‏ بطرف بروجرد و لرستان رفت»
پس از این شکست سالار الدوله به طرف بروجرد و لرستان فرار مینماید و از آنجا مجددا به کرمانشاه میرود در این حیص و بیص احمد شاه فرمانفرما را مأموریت حکومت‏ کرمانشاه و سرکوبی سالار الدوله میدهد که بحمد اللّه فرمانفرما و سایر مشروطه‏خواهان‏ کرمانشاه او را شکست فاحش داده و به خارجه فرار می‏کند.
*** در صفحات بعد نامه‏های تاریخی را ملاحظه خواهید فرمود.

کرمانشاهان
3 شهر مبارک‏ 1329 تصدقت گردم همیشه اوقات از درگاه حضرت احدیت سلامت وجود ذیجود مبارک‏ حضرتعالی روحیفداه را درخواست نموده و مینماید و امیدوارم فعلا بسلامت و خوش هستید از احوالات چاکر ارادت‏کیش بخواهید برحسب ظاهر بسلامت و روزگاریرا با خوردن‏ فحش از مردمان با تربیت کرمانشاهان میگذرانیم.اینکه در این مدت حضور مبارک عریضه‏ معروض نداشت در میان مردم مثلی است معروف که باید پشت سر مسافر کاغذ ننوشت تا اینکه خبر سلامت آنها برسد دیگر اینکه آدرس حضرتعالی را اطلاع نداشتم از اینها بگذرد یقین ندارم که عریضه‏جات خواهد رسید زیرا حسب الامر...نوشته‏جات مردم باز می- شود.در هرحال از وقایعات کرمانشاهان خواسته باشید لله الحمد از مرحمت و رأفت بندگان‏ والاحضرت اقدس روحنافداه شهر و توابع در نهایت امنیت و آسایش است و ابدا صدای تفنگ‏ در میان نیست و کمال مرحمت و التفات را در حق اهالی دارند و بمردم خوش میگذرد مخصوصا دهات حضرتعالی بقدری خرم و آباد شده است که شرح او را نمیتوان نوشت‏ کدخدای مزرعه دایچی مورد مرحمت واقع شده‏اند انبارهای گندم ابدا دست نخورده است‏ و بجای خود باقی است و همچنین جامه‏شوران و سایر مزارع در نهایت امنیت و آسودگی‏ بزراعت خود مشغولند......
در هر صورت از قراریکه شاهزاده حسین برادر زن شاهزاده محمد باقر میرزا اظهار داشته بندگان حضرت مستطاب اجل اکرم افخم امجد عالی آقای معتضد الدوله‏ روحیفداء خدا نخواسته جزئی کسالتی دارند امیدوار بدرگاه خداوند تعالی جل شأنه چنانم‏ که اولا بکلی دروغ باشد و در صورت صدق انشاء اللّه بکلی رفع نقاهت از وجود مقدس مبارکشان‏ شده است خواستم عریضه جداگانه حضرت مبارکشان عرض کنم موقع تنگ است همینقدر از حضرتعالی درخواست می‏کنم از قول چاکر عرض چاکری و نوکری را حضور مبارکشان‏ تقدیم فرمائید.
همیشه اوقات از درگاه خداوند تبارک و تعالی سلامت و عزت و شوکت حضرت آقا روحیفداء را درخواست نموده و مینماید.
اهل خانه لله الحمد بسلامت و ملالی ندارند آقای وزیری بحمد اللّه تعالی بسلامت‏ است.خود چاکر در چندی قبل خیال حرکت طهران را داشتم اگر آقای مدیر دفتر در موقع حرکت خودشان چاکر را مطلع فرموده بودند چاکر هم برای معالجه دل‏درد عازم‏ طهران بودم امیدوارم بعد از چند روز دیگر عازم شوم در حقیقت بسیار بچاکر بد میگذرد
و از تنهائی به تنگ آمده‏ام امیدوارم خداوند موفق کند که بزودی بزیارت جمال مبارک‏ بندگان حضرت مستطاب اجل اکرم افخم انور عالی آقای معتضد الدوله روحیفداء و آقای‏ سرتیپ و حضرتعالی نائل شوم.
خدمت جناب جلالتمآب عالی آقای مدیر دفتر عرض چاکری تقدیم میدارد امیدوارم‏ وجود مبارک حضرت معظم الیه بسلامت است آقای میرزا عبد اللّه خان از طرف قرین الشرف‏ بندگان والا حضرت اقدس روحیفداء به لقب جلیل مشگاة الملک مفتخر و سرافراز شده‏اند. آقایان مستوفیان عظام دفترخانه مبارکه موقع را غنیمت شمرده و هریک دارای القابی شده‏ اند حتی میرزا حسین خان پسر میرزا فضل اللّه خان و میرزا مصطفی خان و غیره.زیاده عرضی‏ نیست اگر خبری باشد در طهران کما کیف را معروض میدارد.
***چاکر-اسد اللّه‏ قربانت شوم پس از مدتی که ترک مراسلات فرمودید و چاکر بواسطه اغتشاش‏ اداره پست و نبودن آزادی در نوشتن و خواندن باین مختصر عریضه مصدع میشود چون‏ جناب یگانه وطن‏خواه نوع‏پرست آقای سردار یار محمد خان با عده کثیری از مجاهدین‏ در بیستم شهر حال وارد بخاک کرمانشاهان شدند و در سر پل قراسو که قریب ششصد نفر سوار کلهر و غیره بسرکردگی علی اکبر خان پسر سردار مظفر پیش جنگ بودند فتح‏ نمایانی نمودند در هشت ساعت از شب گذشته پس از شکست سوار کلهر ورود به شهر در خانه جناب میرزا محمود خان نمودند تمام اطراف شهر را محاصره نمودند از بعدازظهر شروع بدعوا شد نزدیک غروب آفتاب تمام شهر را متصرف شدند غیر از دیوانخانه و کاخ‏ و سایر حیاتهائیکه در دست سالار الدوله و کسان او بود ساعت یک و نیم شب گذشته سالار- الدوله و سردار مظفر و سایر رؤسا و قریب دو هزار جمعیت که داشته فرارا بطرف ماهیدشت‏ رفتند طایفه حاجی‏زاده‏ها تماما فرار نمودند تمام اشرار و خدمتگذاران فرار نمودند.
روز شنبه 22 شروع بگوفتن مقصرین شد آقای آقا محمود و آقا رحیم و حاجی‏ آقا ولی و آق سید رضای قمی و بنان السلطنه را محبوس نمودند شرف الملک کردستانی را با چند نفر از بستگان و کسانش که در خانه آقا محمود منزل داشته کشته شدند حاجی رستم‏ خان و صفر خان برادرش که صاحب فوج زنگنه بودند در میان دیوانخانه تیرباران شدند. صدای زنده‏باد مشروطه پاینده باد استقلال وطن و سایر دعاها در بین زمین و آسمان فراگرفته بود چه دردسر بدهم خانه بعضی مقصرین توقیف شد.
روز 23 شروع به ترتیب دادن کمیسیون عالی و نظمیه و سایر ترتیبات شدند فعلا شهر در کمال امن است.
عالی الملک و میرزا محمود خان مشغول رسیدگی بحساب بنان السلطنه هستند
آقای آقا محمود در 24 شهر حال صبح زود بر سردار فنا از دنیا خداحافظ نمود خیلی‏ جای شما خالی بود که این عرایض چاکر را خودتان بهتر و خوبتر مشاهده میفرمودید پس از استنطاق و اثبات تقصیر بمجازات خود رسید سایر محبوسین بحال خود باقی هستند همینقدر عرض مینمایم که تمام کسبه واهالی شهر تصور نفرمائید که بتوانند نفس بکشند باندازه‏ای مردم‏ آهسته هستند که خیال میکنید مردم کرمانشاه عوض شده‏اند.
معنی مجاهد را هم فهمیدیم خداوند امثال این آقایان محترم را زیاد کند در این دعواها و وضع شهر پنج نفر از مجاهدین کشته شدند دو نفر معروف بودند یکی حسین‏ خان برادر استاد صفر خان کلاه‏مال و دیگری محمد خان شهاب‏زاده از کشته شدن حسین‏ خان یار محمد خان خیلی دلتنگ است.
شب 34 شهر را چراغان نمودند جشن داشتند فردای آنشب را بیست تیر توپ خالی‏ شد خیلی از این وضع خوشوقت هستم.
اعضای کمیسیون عالی مرکب است از حضرات متحصنین قنسول خانهء انگلیس‏ گویا جناب اعظم الدوله فعلا حاکم باشد لکن ابو الحسن خان سعید نظام،عطاء اللّه خان‏ سالار السلطان،مهدیخان عماد الرعایا،شیخ محمود،میرزا حاجی آقا تلگرافچی،حاجی‏ رستم بیک،شاهزاده محمد باقر میرزا.این اشخاص را در نظر داشتم رئیس این کمیسیون‏ اطلاع الدوله کارپرداز بوده است که بکرمانشاه آمده تقریبا دوازده نفراند.
اگر بخواهید بدانید سالار الدوله در کجاست فعلا که عریضه عرض میشود در دالی‏ چی و سایر دهات نزدیک آن محال هستند با حضرات حاجی‏زاده‏ها و سردار مظفر و سایر رؤسا نقدا تمام سنگر دور شهر را حضرات مجاهدین و اهل شهر گرفته‏اند و خیلی مواظب‏ اند عده مجاهدین یکصد و هفتاد نفراست در سرپل قراسو شصت نفر دعوا کردند و ششصد نفر را شکست دادند فتح دیوان خانه‏را هم شانزده نفر نمودند خیلی جای تعجب است‏ جز بفضل خداوند تبارک تعالی چیز دیگر نیست در هیچ تاریخی همچو فتحی واقع نشده‏ این فتح اسم نادر شاه را از میان برد گویا شاهزاده فرمانفرما حکمران در اسد آباد باشند خدا کند زودتر وارد بشود امید است باین زودی حضرت اجل آقای معتضد الدوله‏ حرکت فرمایند و تشریف بیاورند برای عید نوروز در شهر خودشان باشند از بس خوشوقت‏ بودم برسم معمول اول عریضه احوال‏پرسی نشد انشاء اللّه وجود مبارک کسالتی ندارد چاکر بلکه عموم مشروطه‏خواهان اسمی بواسطه این فتح خوشوقت هستیم کلیه فامیل سلامتند آقای میرزا جعفر خان سلامت‏اند.دیگر خبریکه قابل عرض باشد نیست فقط سالار الدوله‏ در موقع حرکت عیال خود را که دختر عمدة السلطنه باشد همراه برد که در بین راه خوش
باشد فتح سالار الدوله قلعه گرفتن است آنهم در شب زیر لحاف و الا همچو دزدی ایران را متصرف نخواهد بود.
همیشه اوقات جناب صمصام السلطان جویای سلامتی سرکار هستند.حضور حضرت‏ اجل عرض بندگی برسانید اگرچه جسارت است لکن استدعا میشود که این عرض بنده‏ را ابلاغ فرمائید چون موقع درست شدن اداره است و دور نیست خادم یک اداره بشویم‏ یکثوب(ردن کت)برای لباس رسمی چاکر مرحمت فرمایند مقصود ردن کت نیست بلکه‏ خردین حضرت آقا است اگر خود سرکار نتوانستید بخرید جناب آقا سید مهدی را زحمت‏ بدهید که دو جعبه شیر و فیلم نیم‏کره ه خود ایشان میدانند خرید نمایند ضمنا وجه او را بهرکس بگویند تقدیم میشود همیشه منتظر مژده سلامتی وجود مبارک هستم جواب را مرقوم‏ فرمائید امید است برای ایام بهار برسید که در باغ منصور السلطنه تفرج کنیم.
عرض ندارم امضاء
محرمانه
اگرچه میدانم پول ندارید لکن یک قرقره سیم فنر سفید برای چاکر باید بیاورید بعلاوه یکدانه مضراب صحیح.
خواهشمندم دو جعبه شیشه عکس که برای جعبه دوربین خوب بخرید اگر خود سرکار فراموش فرموده‏اید این است که شیشه فیلم باشد آقا سید مهدی ه در طهران‏ است سلام بنده را برسانید خود او میداند چاکر چه خواسته‏ام.

18 شوال 1239
فدایت شوم گرامی رقیمهء محترمهء مورخهء 7 شهر جاری عز وصول ارزانی‏ بخشید از مطالب مندرجه‏اش استحضار کامل حاصل گردید چون حاکی و مبشر از سلامت‏ مزاج شرافت امتزاج عالی بود مسرت بر مسرت افزود حمد خدایرا که مستبدین بی‏دین‏ بآمال و آرزوی خود نائل نشدند محمد له ثم حمد اللهء ما هذانا لشکر النعم-روز سه‏شنبه‏ 9 بعدازظهرچند نفر از سربازهای شکست خورده فراری با حالت پریشان وارد شدند در بازار زمزمه وگفتگوی شکست اردو شد حاجی حسین تاجر و چند نفر دیگر را بحکم‏ عضد السلطان بدیوانخانه برده توقیف نمودند پس از دو ساعت بخواهش آقا محمود مرخص‏ شدند بعد از مرخصی آنها بیدقدار فوج زنگنه و حاجی رستم خان ملازم ظهیر الملک وارد شدند آنها را نیز بدیوانخانه بردند در بیدستان تحقیقات کامل نمودند معلوم و محقق شد که‏ اردو شکست و سالار فرار کرده روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه متدرجا اردوی شکست خورده‏ وارد گردیده و روز جمعه جنازه اکبر خان را آوردند سردار مظفر و غیره وارد گردیده در
دلگشا منزل نمودند روز شنبه 13 عضد السلطان کاغذی بریاست گمرک نوشته و مطالبه پول‏ نموده بود ضمنا نوشته بود که برحسب حکم سالار روزی دویست تومان بسردار مظفر باید داده شود که تهیه سوار نموده نزد سالار برود رئیس گمرک بکلی امتناع نمود و دیناری پول‏ نداد الحاصل در این چند روزه کسی یارای سخن گفتن را نداشت.
بعدازظهر یکشنبه 14 عضد السلطان با امام جمعه کردستان از پشت گمرک با دو سه‏ سوار فرار نموده به شهبندر خانه رفتند دو ساعت بغروب مانده تلگرافات وزیر داخله و سردار ظفر و سردار جنگ و مسیو یفرم خان و سردار بهادر را رئیس تلگرافخانه خائن دولت و ملت ابراز نمود تلگرافی از سردار ظفر و سردار جنگ مبنی بر گرفتاری عضد السلطان‏ و هرگاه اسباب زحمت برای اهالی باشد او را دفع نمائید رئیس تلگرافخانه تلگراف را به‏ عضد السلطان ارائه میدهد پس از فرار و تلگرافات را به آقایان و غیره ارائه میدهد اگرچه‏ تمام آقایان و شاهزادگان و خوانین با عضد السلطان همراه و ابدا اقدامی نمیکردند ولی‏ خیانت رئیس تلگرافخانه محقق شد شب دوشنبه با چند نفر خیال گرفتاری و حبس مشار الیه‏ را داشتیم موفق نشدیم صبح دوشنیه تلگرافا بجناب سردار ظفر و سردار جنگ شکایت کردیم‏ پس از دو سه ساعت جواب رسید خطاب بمحتشم الدوله که شهر سپرده بشما است و ابو الفتح‏ خان رئیس تلگرافخانه را نیز توقیف کنید مشار الیه را بخانه محتشم الدوله برده‏ حبس گردند.
یکساعت قبل از ظهر سید حسن و پسرهای فرخ خان و پسرهای حاجی محمد صالح خان و علی پاشا خان با شاطر جعفر پسر کلبی با اقوامش از شهر رفته سوار کلهر هم‏ باغها را سنگر گرفته جماعت زیادی پیاده فرستادند شهبندر خانه لباس کلهری با کلاه کلاغی‏ به عضد السلطان پوشانیده باین هیئت از شهبندر خانه او را بیرون آورده پیاده بطرف دلگشا بردند نزدیک باغ منصور السلطنه سوار اسب سید حسن شده بدلگشا رفت.
عصر دوشنبه سردار اجلال و امیر مقتدر و امین الممالک و اسعد الدوله و خوانین‏ کلیتا بدلگشا رفته پس از مشاوره دو صورت تلگراف نوش و نیش یکی بوزارت داخله یکی‏ به سردار ظفر و سردار جنگ نوشته بودند همگی مهر کرده نزد محتشم الدوله فرستاده‏ بودند تلگرافات را محتشم الدوله ملاحظه نمودم ولی مخابره نکرده‏اند گویا بعد از ظهر سه‏شنبه سالار الدوله شاطری فرستاده بود برای عضد السلطان و سردار مظفر و سردار اجلال و غیره کاغذ آورده بود که از مخابره کردن تلگراف صرفنظر کرده‏اند.
روز دوشنبه از ظهر الی یکساعت بغروب حسن برادر معین الرعایا با سی چهل‏ نفر مسلح دیوانخانه و تلگرافخانه را سنگر کرده بود و مانع اجزاء تلگرافخانه شده بود که بتلگرافخانه بروند آن روز را تلگرافخانه تعطیل شد.

روز سه‏شنبه شانزدهم عضد السلطان دستخطی کرده بود که رئیس تلگراف خانه‏ را مرخص نموده بتوسط قزاق بدلگشا بفرست محتشم الدوله هم سواد تلگراف سردار ظفر را برای عضد السلطان فرستاده بود مرخصی رئیس موقوف شد.
چهارشنبه 17 قبل از ظهر عضد السلطان با سی چهل سوار کلهر بطرف بغداد رفت. عصر در منزل محتشم الدوله علی پاشا خان و فرخ خان و اسد اللّه خان پسر حاجی محمد صالح خان بنای فحاشی را بسردار ظفر و سردار جنگ می‏نمایند.
تمام مستبدین در این ایام شب و روز مجلس دارند.خدمت جناب مستطاب اجل‏ امجد عالی آقای معتضد الدوله بعرض بندگی مصدع میباشم خدمت جناب سرتیپ سلام می- رسانم خواهش مینمایم فرمان مواجب والده محمد را با این پست ارسال دارند از مژده‏ ملاقات واخبار آنجا مسرورم دارید نورچشمی آقا وزیر سلام میرساند عبد اللّه.
روزیکه تلگرافات سردارها رسیده بود بتلگرافخانه رفتم محتشم الدوله خیلی‏ التماس کرد که اینجانب تلگرافی به جناب مستطاب اجل آقای معتضد الدوله عرض کنم که‏ در غیاب شما حضرت والا خیلی همراهی کرد و نیز خواهش نمود که جناب مستطاب اجل‏ آقای معتضد الدوله وزیر داخله را ملاقات نموده توصیه محتشم الدوله را بفرمایند چون‏ همراهی واقعی از ایشان ندیدم بطفره گذرانیدم.

21 شهر شوال 1329
فدایت شوم رقیمه شریفه مورخه 11 شهر جاری به تاریخ شنبه 20 عز وصول ارزانی‏ بخشید از سلامت مزاج مبارک جناب مستطاب اجل امجد عالی آقای معتضد الدوله دام اقباله‏ و جنابعالی بهجت به بهجت افزود از حال اینجانب بخواهید حمد خدای را که صحت و سلامتی موجود است اینکه مرقوم داشته بودید که فرمان مواجب والده محمد را در ماه مبارک‏ رمضان ارسال داشته‏اید ابدا نرسیده از پستخانه مطالبه شد می‏گویند در آن تاریخ پست را دزد سرقت نموده یقینا فرمان هم جزو آن نوشتجات سرقت شده حال خواهش می‏نمایم یا خدمت جناب آقای معتضد الدوله عرض کنید که از وزارت مالیه المثنی فرمان را بخواهند یا به جناب آقای سید حسین بفرمائید که این مرحمت را بفرمایند در هر صورت تطف نموده‏ قبض سند ما فیه و هذه السنه را از مستوفی محل بخواهید که حاشیه نموده شاید تا المثنی‏ فرمان صادرمی‏شود و جهش وصول شد.
اخبار شهری روز جمعه 19 قاصدی از طرف سالار الدوله آمده بود یک کاغذ به‏ محتشم الدوله نوشته است که عضد السلطان را نگهداری کنید شش هزار سوار حاضر نموده‏ام
تا چند روز دیگر به طرف بروجرد خواهم رفت سردار مظفر هم بفرستید که به اردو ملحق‏ شود کاغذی هم به فرید الملک کارگذار نوشته بود که محمد خان نام را که مأمور تسخیر زنجان کرده بودیم زنجان را بدون منازعه تسخیر نموده و اهالی آنجا با کمال میل اطاعت‏ نموده‏اند به قونسول خانه‏ها اطلاع دهید.
دیشب در منزل محتشم الدوله بودم فرید الملک هم حضور داشت خود آنها مطلب‏ کاغذ سالار الدوله را بیان نمودند.
داود خان سردار مظفر و سایر رؤساه ایلات در دلگشا هستند در سه روز قبل‏ هزار و دویست تومان از خواجه طوماس از بابت پولهای سالار الدوله به قوه جبریه گرفت هفت‏ صد و پنجاه تومان هم از عضد السلطان گرفته است.
یک جلد کتاب شمس و طغرا فرستاده شد به کتابخانها نشان بدهید هرگاه طالب‏ شدند اطلاع بدهید تا کتابها را بفرستم در آنجا به فروش برسانید-کتاب انشاء اللّه با پست‏ آتیه فرستاده می‏شود-عکس ارشد الدوله را در موقع تیرباران گویا انداخته‏اند-خواهش‏ می‏کنم اگر پیدا شد یک دانه بفرستید-خدمت ذیمرحمت جناب مستطاب اجل امجد عالی‏ آقای معتضد الدوله عرض بندگی ابلاغ فرمائید.
حضرت والا شاهزاده اکرم الدوله خدمت حضرت آقای معتضد الدوله و جنابعالی‏ سلام می‏رسانند-الساعه در پستخانه هستم پاکت مورخ 14 رسید انشاء اللّه جواب پست آتیه‏ عرض خواهد.از سلامتی وجود شریف و مژده ملاقات مسرورم فرمائید.عبد اللّه‏
5شنبه 15 ذیحجه 1329
فدایت شوم رقیمجات شریفه مورخه بیست و سیم شهر شوال و هشتم ذیقعده به تاریخ‏ یکشنبه یازدهم شهر جاری عز وصول ارزانی بخشید از سلامت مزاج مبارک جناب مستطاب‏ اجل آقای معتضد الدوله و جنابعالی وجد و انبساط روحانی روی دادای وقت تو خوش که‏ وقت ما کردی خوش-از احوالات اینجانب بخواهید حمد خدای را صحت و سلامتی موجود است از اخبار این شهر بخواهید اگر بخواهم مفصلا شرح بدهم مثنوی هفتاد من کاغذ شود بنابراین بطور اختصار مجملی از مفصل را شرح می‏دهم پس از شکست اول سالار الدوله‏ دوستان صمیمی او خدعه نموده ظاهرا تلگراف تملق به سرداران عظام و نیابت سلطنت و وزارت داخله و مجلس مقدس نموده بعد از رسیدن جواب و مرحمت فرمودن عفو عمومی از طرفی سردار اجلال و امیر مقتدر را از طرف خودشان به سمت همدان نزد سرداران عظام‏ فرستادند از طرف دیگر قاصد نزد سالار الدوله روانه نمودند وجدا در مقام همراهی سالار- الدوله و مخالفت با دولت و ملت برآمدند دو روز بیش نگذشت که مشهدی حسن درصدد
گرفتاری محتشم الدوله برآمد مشار الیه نیز وقت را غنیمت دانسته به سمت عتبات عالیات حرکت‏ نمود بعد از حرکت محتشم الدوله فرخ خان که نیابت بلوک را به او نمی‏دادند به مقر حکومت‏ جلوس نمود و سالار همایون را مأمور اخذ وجوه گمرک نمود رئیس از دادن وجه جدا امتناع نمود سالار همایون بی‏حیائی را به جائی رساند که رئیس اعلان تعطیل گمرک را نمود یکروز گمرک تعطیل شد پس از آن قرار بر این شد که عایدات گمرک تحویل بانک شود و دو طغرا قبض دریافت نمایند یکی نزد رئیس گمرک دیگری نزد فرخ خان ضبط باشد که هروقت‏ سالار الدوله فتح نمود و با کمال قوه و قدرت وارد کرمانشاه شد وجوه موجوده بانک را به‏ سالار الدوله بدهند به این تدبیر آنها ساکت شدند.
از طرف سالار الدوله اشرار کاکاوند به خاک چم چمال وارد تمام مزارع آن صفحات‏ را غارت و بعد از غارت آتش زدند.امان اللّه خان پسر والی هم از سر فیروزآباد الی شاه‏ آباد همه را غارت و آتش زد ساکنین مزارع با عیال و اطفال در بیابانها گرسنه و تشنه‏ ویلان و سرگردان.پست خط طهران بواسطه شرارت کاکاوندها به کلی موقوف پست خط بغداد هم سردار مظفر توقیف نمود سیم تلگراف از یک فرسخی بیستون تا نزدیک کنگاور بکلی مقطوع همه روزه شاطر سالار الدوله و فرخ خان در ایاب و ذهاب هر روز یک خبر جعلی‏ انتشار می‏دادند بعد از چند روز سردار اجلال و امیر مقتدر از همدان مراجعت نمودند از طرف فرخ خان حکم سمت شد که سردار اجلال و امیر مقتدر نباید در این شهر بمانند و به طرف طهران هم نباید بروند حتما تا دو روز دیگر به طرف عتبات باید حرکت کنند و الا حکم غارت و کوبیدن خانه و اسیرنمودن عیالات آنها را خواهم داد.
سردار اجلال دو سه روزی توقف نمود تلگرافی از طرف سرداران رسید که شما مشغول نظم شهر باشید فردا که چهاردهم است اردوی منصور برای دفع شر سالار الدوله به‏ طرف بروجرد حرکت و پس از قلع و قمع سالار الدوله به کرمانشاه آمده اشرار آنجا را به‏ دار خواهیم زد و علاقه و خانه آنها را آتش میزنیم که عبرت خلق گردد.
برحسب خواهش سردار اجلال تلگراف مزبور به طبع رسیده منتشر شد انتشار تلگراف سرداران بر غضب فرخ خان افزود به سردار اجلال سخت گرفت که باید بروی آنهم‏ ناچار شده به سمت عتبات رفت.
در چند روز قبل برحسب امر علی پاشا خان آردل‏باشی شاهرخ پسر سالار همایون محمود صارم الرعایا را مقتول نمود.
پس از طبع تلگراف سرداران از طرف فرخ خان پیام تهدید به قتل و کوبیدن‏ خانه برای اینجانب رسید حمد خدای را تا بحال به مقصود خود نائل نشده‏اند.
در بیست و نهم ماه ماضی تلگراف شکست ثانوی سالار الدوله بتوسط قاصد از کنگاور رسید پس از انتشار فرخ خان کاغذی به رئیس گمرک نوشت که این اخبار دروغ را اجزاء
گمرک انتشار می‏دهند هرگاه موقوف نکنند درصدد قتل آنها هستند از طرف رئیس جواب‏ سخت داده شد.
بعد از اینکه شکست سالار الدوله محقق شد اشخاص ذیل به طرف عتبات فرار کردند: امین الممالک با عیالات-حاجی حسن خان با عیالات-محمود خان تفنگدار-حاجی‏ امان اللّه خان-سید اشرف-نصیر دیوان با عیالات-علی پاشا خان با عیالات-قلی خان‏ با عیالات-سید حسن اجاق-اسعد الدوله-صارم السلطنه-جلیل الدوله-شاهزاده حسین‏ به سمت طهران فرار کرد.اگر در طهران او را زنده بگذارند زهی بی‏غیرتی-با وجود اینکه فرخ خان یقین دارد که سالار الدوله شکست فاحش خورده و فرار نموده باز همه روز به دیوان خانه رفته مشغول دخل و انتشارات جعلی است.
در چند روز قبل به تصویب آقا محمود و آقا محمد مهدی و آقا رحیم و مظفر نظام‏ کور خبیث و هژیر نظام و میرزا مهدی‏کش و مشهدی حسن قاصد نزد سالار الدوله فرستاده‏اند که به کرمانشاه بیاید شب پنجشنبه هشتم آقا محمد صالح به مرض سکته دار فانی را وداع‏ گفت.
شب یکشنبه یازدهم اعظم الدوله از راه کردستان به کرمانشاه وارد به دیدن او رفتیم خیلی اظهار امتنان از همراهی جناب مستطاب اجل آقای معتضد الدوله نمودند.روز سه‏شنبه 13 عموم خوانین زنگنه و غیره با جناب فرید الملک کارگذار و جناب اعتلاء الدوله‏ کارپرداز محمره و جمع کثیری از اهل شهر در منزل اعظم الدوله حاضر و قریب پانصد نفر سوار و پیاده برای خدمت به دولت و ملت حاضر نموده سان دادند.غروب سه‏شنبه حاجی‏ رستم بیک از منزل اعظم الدوله بیرون آمده که به خانه خودش برود در میدان توپخانه محمد علی گنل با جمعی از اشرار به طرف او شلیک می‏کنند یک نفر از نوکرهای حاجی رستم بیک‏ مقتول و دو نفر عموزاده‏های محمد علی به دست پسر حاجی رستم بیک مجروح می‏شوند. صبح چهارشنبه چهاردهم اعظم الدوله تمام آقایان را در منزل خودش دعوت نموده‏ با حضور نمایندگان قونسولها و نماینده کسبه پیغام به فرخ خان دادند که دست از مخالفت با دولت بردار و برادروار دست بهم داده شهر و طرق و شوارع را امنیت بدهیم و هرگاه‏ سالار الدوله خیال آمدن این شهر را داشته باشد از او جلوگیری کنیم.
کاغذی هم به قونسول‏ها نوشت که مفاد آن این است من که اعظم الدوله هستم از طرف دولت مأمور حفظ شهر و امنیت طرق و شوارع شده‏ام و ابدا نزاع شخصی با کسی‏ ندارم.
بعدازظهر چهارشنبه برحسب امر فرخ کور حاکم کرمانشاه پشت بام دیوان‏خانه‏ و کاخ و ساعت مسجد عماد الدوله و جاهای دیگر را سوارهای خالصه و بستگان فرخ خان‏ و سالار همایون و سالار مؤید و شهاب السلطان و علی آقا خشت‏مال و محمد علی گنل سنگر-
بندی نموده از سه ساعت به غروب شلیک توپ و تفنگ به طرف خانه اعظم الدوله شد تا دو ساعت از شب گذشته صبح پنجشنبه باز شروع به دعوا شد قریب بیست نفر تا بحال از طرف‏ فرخ خان کشته شده عجیب‏تر از همه این است که در ظهر پنجشنبه در موقعی که گلوله از اطراف مثل تگرگ می‏بارید برحسب امر فرخ خان مشغول زدن نقاره‏خانه شده فورا از سنگرها نقاره‏خانه را به گلوله گرفتند گویا یکنفر از عمله نقاره‏خانه مقتول شده ساکت‏ شدند.(تا به اینجا را سابق نوشته بودم قدرت فرستادن نداشتم).
روز جمعه حسن کور قورخانه را غارت نمود سایر اشرار هم تلگرافخانه را غارت‏ کردند خلاصه تا شب پنجشنبه 22 نایره جنگ اشتعال داشت از طرفی قنبر سلطان تمام راه‏ ها را به اعظم الدوله سد نمود اعظم الدوله ناچار شده صبح پنجشنبه 22 به قونسولخانه‏ پناهنده شده.عده اشخاصی که متحصن شدند:
اعظم الدوله اکرم الدوله اعتماد الدوله فخیم السلطنه ابو الحسن خان‏ حاجی رستم بیک سعید نظام پسر سعید نظام پسر حاجی رستم بیک میرزا حاجی آقا نصرت اللّه خان امان اللّه خان مسعودخان میرزا حبیب اللّه خان عماد الرعایا محسن‏ خان مشهدی مهدی قاسم خان سردار شیخ محمود.
صبح جمعه 23 سالار الدوله وارد گردید شب شنبه 26 فرخ خان دار فانی را وداع‏ گفت حکومت به سالار همایون واگذار شد-در این مدت سالار الدوله هرقدر خواست که‏ متحصنین از قونسولخانه خارج شوند که آنها را تلف کند بیرون نیامدند پس از آن سوارهای‏ حسن را مأمور خرابی املاک حضرات متحصن نمود املاک دینور اعظم الدوله و املاک حاجی‏ رستم بیک و ابو الحسن خان را همگی خراب و آنچه غله و شلتوک و توتون در این مزارع‏ بود همه را به غارت بردند.
از اول ذیحجه گمرک تعطیل شد تا روز ورود سالار الدوله گمرک باز شد ولی به‏ واسطه اینکه مشهدی حسن و شهاب السلطان و سالار مؤید مکرر درصدد قتل من برآمدند از خانه بیورن نمی‏آمدم تا غره محرم از طرف جناب رئیس امر شد که به گمرک آمده از فراش‏ سئوال می‏کند که فلان کس کدام است فراش هم مرا به او نشان داد پس از اینکه مرا شناخت‏ به بیرون گمرک رفته منتظر ایستادند چون خدا نخواست که بدون جهت کشته شوم تا عصر از گمرک بیرون نرفتم غروب از درب پائین گمرک با دو نفر فراش بیرون رفته از بیرون شهر خود را سالما به خانه رساندم و در گمرک شهرت انداختم که به کردستان مأمور شده‏ام از غره‏ محرم در گوشه خانه منزوی بودم تا 16 شهر صفر که ابدا از خانه بیرون نیامده و به حمام‏ هم نتوانستم بروم.
صبح پنجشنبه 19 قبل از طلوع آفتاب از خواب بیدار شده درب اطاق را باز نمودم‏ چشمم به جمال مجاهدین منور گردید فورا سجده شکر نموده از منزل بیرون آمدم در منزل‏ میرزا محمود خان خدمت یگانه سردار غیور جناب......یار محمد خان شرفیاب شدم از همان ساعت مجاهدین مشغول جنگ با اشرار شده که دو ساعت از شب گذشته اشرار که متجاوز از دو هزار نفر بودند سنگرها را خالی نموده فرار کردند رؤسا و سردارهای اشرار از قرار تفصیل ذیل است:
رئیس الاشرار سالار السارقین-سردار مظفر فرمانفرما و حاکم کرمانشاه-سالار مسعود-صمصام الممالک-پسر سردار مظفر-سالار همایون ایلخان و نایب الحکومه‏ کرمانشاه-صمصام نظام-احمد خان پسر فرخ خان-پسرهای محمد کاظم خان-نصر اللّه‏ خان مؤبد الوزاره ملقب به مؤید السلطنه فراشباشی کرمانشاه-عبد اللّه خان سالار مؤید- اسد اللّه خان شهاب السلطان ملقب به سالار لشکر-غلامحسین خان شکوه السلطان پسر حاجی‏ باقر خان رئیس پستخانه-خان بابا خان شاطرباشی حاکم اسدآباد-پسر خان بابا خان‏ شاهرخ فتح الایاله-پسر سالار همایون-سایر حاجی‏زاده‏ها کلیتا-مظفر نظام سالار مظفر- میرزا محمد علی هژیر نظام-حسن کور برادر معین الرعایا-محمد علی گنل یاور-علی آقا خشت‏مال یاور توپخانه-احتشام الدوله بروجردی-پسر و پسرزاده سیف الدوله-شرف‏ الملک با برادرزاده و دامادش-الحاصل سالار زنش را به ترک گرفته با خودش برد تاکنون‏ در کاروانسرای ماهدشت توقف نموده سوار و جمعیتی که دارد در دهات اطراف متفرق و مشغول خرابی هستند.
امروز صبح کاغذی از کدخدا محمد تقی نمک بحرام رسید که سوار به قراتپه‏ و دایچی آمده است مشغول غارت می‏باشند.این اواخر آنچه آهن و چرم و قداره در قورخانه باقی مانده بود به قیمت خیلی نازل فروخت پنجاه خروار لوله توپ از انبار توپخانه‏ بیرون آورده به قاسم سلطان فروخت یک شش من قران توپها را شکسته خروار دو تومان فروختند. آهن و ادوات توپها را یک من دو قران فروخت از خرابی چیزی فروگذار نکردند.
روز جمعه 20 متحصنین را با مجاهدین و بیدق از قونسولخانه به دیوانخانه آوردند اشخاصی که دستگیر شده و به قتل رسیده‏اند.محبوسین-آقا محمد ملعون-آقا رحیم‏ ملعون-بنان السلطنه-سید رضا قمی-قاضی هرسین-چند نفر هم غیر معروف- منقولین که تیرباران شدند:حاجی رستم خان و صفر خان سلطان برادرش-دو نفر میر غضب شرف الملک-داماد شرف الملک-عموزاده ایضا-ناظر ایضا-این چهار نفر با جماعتی‏ در خانه آقا محمود پنهان بودند-عجالتا خبر تازه‏ای نیست.اهل خانه همگی بحمد اللّه به‏ سلامت و خوشحال هستند-سلام می‏رسانند-خدمت جناب مستطاب اجل عالی آقای معتضد
الدوله دام اقباله بعرض بندگی مصدع می‏باشم.از سلامتی وجود شریف و مژده ملاقات‏ مسرورم فرمائید.از میرزا آقای بنان السلطنه حساب می‏خواهند.

دوشنبه 23 شهر صفر مظفر
تنگوزئیل 1340 قربانت شوم گرامی مراسله جناب جلالتمآب اجل عالی به خط نورچشم از جان‏ عزیزترم جناب معتضد دفتر حفظ اللّه تعالی که تاریخ هم نداشت در بیست و یکم شهر مزبور زیارت گردید از بشارت سلامت وجود مسعود و نورچشمی معتضد دفتر حفظه اللّه و سرکار سرتیپ و سایر همراهان کمال تشکر و مسرت دست داد.
چنان رسید که گفتی به مرده جان آمد-از حالات ما جویا باشید الحمد اللّه کلا و طرا همگی سلامت هستیم ولی در این مدت که قریب هشت ماه است خدای واحد شاهد و گواه است که شب و روز خودمان را نفهمیده و ندانسته‏ایم و همه را در خوف و وحشت و تزلزل بوده‏ایم غالبا صدای توپ و تفنگ در گوشمان بوده و متوالیا خبر قتل و غارت رسیده‏ دست از مال و مکنت شسته از جان هم مأیوس بودیم تصور فرمائید چه حالی داشته‏ایم همه‏ چیز را نمی‏توان مکتوبا عرض کرد و باعث ملال و تکدر حضرتعالی خواهد شد.

گر بگویم شرح آن بیحد شود مثنوی هفتاد من کاغذ شود
انشاء اللّه زمان ملاقات نزدیک شده شفاها عرض خواهد شد علاوه بر اینها نه پست‏ داشتم و نه تلگراف باین معنی سیم را از کنگاور الی شهر برچیده و تیرها را برده و سوزانده‏اند و هنوز هم درست نشده و به همچنین سیم طرف خانقین.مکتوب پستی هم تماما حضور والاحضرت باز می‏شد هرچه از آنها را اجازه می‏دادند بعد از قرائت حمل می‏شد و بقیه را ضبط می‏فرمودند شب و روز را از خداوند مسئلت می‏نمودم که مبادا دستخطی از حضرتعالی‏ برسد که در او مطلبی باشد شکر خداوند را که نرسیده البته کاملا از ورود والاحضرت‏ و سلوک ایشان و حرکت کردن ایشان به سمت طهران و مراجعت به کردستان و ثانیا معاودت‏ به کرمانشاهان مسبوق هستید تلگراف اسباب زحمت و صداع است.
در شب 19 شهر حال یکساعت به صبح مانده جناب یار محمد خان سردار با عدهء که‏ بعضی ششصد و برخی چهارصد و پنجاه و جماعتی دویست نفر مجاهد غیور وارد شدند.باقر خان کاکاوند با صد نفر سوار کاکاوند مستحفظ از کرکوند الی کودک بید سرخ پسر و برادر او محستحفظ از کرکوند الی سرپل قره‏سو بودند جناب ساری اصلان کاغذ به باقر خان می- نویسد که تفصیل از این قرار است:

من در دوستی و اخوت صلاح شما را نمی‏دانم که با یار محمد خان سردار طرف‏ شوید می‏خواهید قبول کنید می‏خواهید نکنید آنها هم طرف نمی‏شوند به خانه خودشان که‏ طرف هرسین است می‏روند سردار می‏آید به بیستون می‏رسد تا ساعت چهار از شب گذشته‏ در بیستون توقف می‏کند ساعت چهار از شب از حرکت و به طرف شهر می‏آید نزدیک‏ کاکیه می‏رسند راه دو تا می‏شود سردار از طرف دست چپ که به ده‏سوار می‏رود می‏روند و از سرپل قره‏سو بیرون می‏آیند جماعتی را که والاحضرت مستحفظ سرپل قرار داده‏ بودند و آن طرف پل یعنی طرف شهر زنجیر کشیده و در راهدارخانه مستحفظ بودند مانع‏ از عبور سردار می‏شوند حسین خان کلاه‏مال با جمعی از مجاهدان به آب می‏زنند که دو نفر از آنها را آب می‏برد دو نفر از آب بیرون می‏آیند یک اسب هم از آب بیرون می‏آید یک اسب را آب برده آنهم معلوم نیست که آب برده یا آنکه اسب از جای دیگر بیرون‏ می‏آید.خلاصه حسین خان با سوارهائی که از آب بیرون آمده در طرف شهر هستند ایستاده‏ منتظر سردار هستند.سردار از بالای پل می‏آید تا وسط پل مستحفظین سرپل مانع می- شوند امر می‏کند یک عدد بام(بمب)با نارنجک استعمال می‏کنند راه‏دارخانه را خراب می‏کند پانزده نفر را هم مقتول می‏نماید از سوارهای کلهر و غیره بعد از خراب شدن راهدارخانه‏ از سر در راه‏دارخانه شخصی به طرف حسین خان کلاه‏مال گلوله سربی می‏اندازد به سر حسین خان می‏خورد و در همان‏جا فوت می‏شود و سردار از پل عبور می‏کند به شهر می‏آید درب خانه کربلائی علی اکبر در باز می‏کند خودش خانه وزیر کرسی می‏رود دستور العمل‏ می‏دهد کربلائی علی اکبر سوارهای مجاهد را تقسیم می‏کند از بالای آب انبار تا خانه میرزا علیخان به ترتیب خودشان همه خانه‏ها را سنگر می‏گیرند در هر خانه دو نفر و چهار نفر جای می‏شوند خود سردار هم تا صبح خانه کربلائی علی اکبر بوده و بعد به خانه میرزا محمود خودمان تشریف آوردند و خوابیدند از اول صبح مشغول تیراندازی شدند تا یک‏ ساعت به غروب مانده از طرفین جماعتی کشته شدند و اهالی به اندازه‏ای متوحش بودند که نزدیک بود روح از قالبشان برود.
غروب مجاهدین غیور میدان توپخانه و تلگرافخانه و محبس تا حیاط فراشخانه‏ را تصرف نمودند والاحضرت در بیدستان و حضرات داود خان کلهر با جماعت خودش و صمصام الممالک و حسین خان گوران و غیره و غیره و غیره دو ساعت از شب گذشته از در فولادی فرار می‏کنند والاحضرت عیال خودش را که دختر سرکار عمدة السلطنه باشد و حامله‏ است به ترک خودش می‏اندازد و می‏روند.
اطاق‏های بیدستان مفروش با سایر ملزومات که حمل آن مشکل بوده نصیب فراش‏ و قراول و سرایدارها می‏شود شام و آجیل‏ها را هم می‏خورند برای کاروانسرای ماهیدشت
به خیال آنکه بفرستند میان طایفه کلهر و گوران و سنجابی و کردستان و طرف والی‏ استعداد زیاده از سوارها و پیاده جمع‏آوری نموده به شهر حمله نمایند و کار را یکسره‏ کنند.
روز 19 سردار فرستادند جناب اعظم الدوله و سایرین را از قنسولخانه به شهر آوردند متفقا به دیوانخانه رفته حاجی رستم خان و برادرش صفر خان سلطان فوج زنگنه هر دو را در میان حیاط دیوانخانه تیرباران کردند و حسنعلی کلانتر زنگنه را دستگیر نموده‏ حبس کردند و میرزا آقای خودمان که بنان السلطنه از والاحضرت لقب گرفته بودند در نظمیه‏ که نقدا در تلگرافخانه است حبس نموده جناب آقا محمد مهدی را خواستند حاجی سید حبیب اللّه تاجر ضامن تن ایشان شد که هروقت بخواهند حاضر کنند جناب آقا محمود را گرفتند به دیوانخانه و در اطاق انجمن حبس نمودند جناب آقا رحیم را هم بردند پیش‏ ایشان نشاندند.فردا شب هم ساعت سه و نیم حاجی آقباولی را هم نزد آنها حبس نمودند جناب آقا محمود را استنطاق نمودند نوشتجات ایشان که با والاحضرت مکاتبه نموده بودند به دست افتاد و خود او هم اقرار نمود امروز اول آفتاب در میان میدان توپخانه او را به دار زدند.
انشاء اللّه حضرتعالی سلامت و زنده باشید جنابان آقا رحیم و حاجی آقا ولی هنوز از استنطاق بیرون نیامده‏اند ولی گمان می‏کنم آنها کشته شوند تا خدا چه بخواهد جناب‏ آقا سید رضای قمی در نظمیه حبس است ولی هنوز دست به ترکیب آن نزده‏اند جناب شیخ‏ مرتضی برادر جناب شیخ هادی لقب عماد ا لسلطنه دارد پسر حاجی حسین حکیم آنرا هم‏ می‏خواهند دستگیر کنند خانه او را توقیف نموده ولی او خودش را پنهان کرده هنوز پیدا نشده.شرف الملک کردستانی در خانه مرحوم آقا محمود منزل داشت در همان روز بیستم‏ که آقا محمود را گرفتند در خانه آقا محمود خود او را با پسر و دامادش و یک نفر نوکر در همانجا کشتند و نعش آنها را در میان کوچه میان گلها انداختند یک روز و یک شب هم‏ نعش آنها در میان کوچه درب خانه آقا محمود میان گلها بود جناب میرزا آقای بنان السلطنه‏ را به پای حساب آوردند حسب الفرموده والده جناب معتضد دختر بنده و میرزا محمود خان‏ برای استخلاص ایشان خیلی دوندگی کردیم وی مفید نیفتاد حساب او را رجوع کردند به‏ جناب عالی الملک لشکرنویس و میرزا محمود خان خودمان و مدیر دفتر و سایر مستوفیان‏ برسند با آنکه از رئیس گمرک برای سردار پیغام آوردند که مالیه جزء گمرک است و رئیس‏ گمرک باید به حساب برسد فایده نکرد قرار گذاردند که چهار هزار تومان علی الحساب بدهد و حساب هم بدهد پانصد تومان هم نقدا داده و سه ه33زار و پانصد تومان دو روزه سند داده‏ ولی این غروبی شنیدم حضرات دبه درآورده‏اند که باید بیست هزار تومان بدهد راست و بقیه در صفحه 75
صفحه ۷۵
چدورغش را هنوز معلوم نکرده‏ام این غروبی شنیدم میرزا علی امین اصناف که تحویلدار غله بوده آنرا هم گرفتند و جناب آقا سید محمد صدر المحققین در قونسولخانه انگلیس‏ پناهنده شده و در کربلا نصیر دیوان و علی پاشا خان و حاج حسنخان و امین الممالک را هم‏ گرفتند راست و دورغ معلوم نیست.
و اما والاحضرت اقدس والا دو شب در کاروانسرای ماهیدشت توقف می‏فرمایند و مخدره را به خانه سردار مظفر در گیلان می‏فرستند و خودشان از پی آذوقه حرکت می‏کنند بعضی می‏گویند به دایچی و خالصه تشریف برده‏اند و بعضی می‏گویند به طرف شیان تشریف‏ فرما شده‏ان منتظرند استعداد کامل جمع بشود و یکمرتبه به شهر حمله کنند ما بیچاره‏ها شب و روز در وحشت و تزلزل هستیم تا خداوند چه خواسته باشد اگرچه مجاهدین غیور و اهل شهر خوب مواظب و مراقبند ولی اگر حضرت والا فرمانفرما زودتر می‏رسیدند اسباب قوت‏قلب اهالی می‏شد.از قرار مذکور والی پشت کوه هم گویا به رحمت خدا رفته‏ راست و دروغ هنوز معلوم نشده امیدوار به خداوند هستیم که خودش حفظ فرماید.
نورچشمی آقا وزیر حفظه اله تعالی و سایر نورچشمان و والده جناب معتضد دفتر و اهل خانه الحمد اللّه سلامت هستند.امروز یک رأس اسب جلوداری از مالهای غارت شده‏ سرکار عالی دیدیم و پس گرفتیم اطلاعا عرض شد از سلامتی حالات خودتان مرقوم فرمائید اگر حضرت والا فرمانفرما زودتر می‏رسیدند عرض می‏کردم تشریف بیاورید.زیاده‏ زحمت است.امضاء
جناب میرزا عبد العلی خان مدیر دفتر رسیدند ولی دستخط حضرتعالی را نرساندند از قرار مذکور در صحنه مصلحتا کاغذها را پاره کرده‏اند.امضاء


منبع

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/12366/49/text